تبلیغات
تولد دوباره
 کوچ ...
با سلام پس از سالیان  دوباره امده ام و به خانه ای کوچک  کوچ کرده ام خوشحال میشم در اون خونه رو بزنید
کافیه سری به تولد دوباره   بزنید



نوشته شده توسط من و تو در یکشنبه 17 مرداد 1389 و ساعت 12:00 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 12 شهریور 1389 ساعت 01:59 ق.ظ
  ...


دلم گرفته است،
دلم از این همه لجن گرفته است،
بوی عفن انگیز مرداب،
بوی زندگی مانده،
هوا را ملول كرده
وعشق را به تباهی كشانده،

پاهاناتوان از رفتن گشته اند
پاها هیچگاه راه را درست نرفتند
گذشتن ها و فرورفتن های نهانی
از بهر چیست؟

دلخوشی های كوچك،
برای آرزوهای بزرگ
در تمنای دست های پاك
و قلب های آرام،
دست ها
دست های عزیز،
دست هایت را بالا بگیر،
شاید كه تنها بازمانده
مرداب زندگی

سرانگشتان تو باشد..


نوشته شده توسط من و تو در دوشنبه 30 اردیبهشت 1387 و ساعت 02:05 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
  ...

من و تو وامتداد جاده ای بی بایان

در اضطراب رسیدن به انتها

دستهای خالی و چشم های امیدوار،

سوزش لب های من حاصل بوسه ای از...

اما من وتو كه دائم ،

به موازات هم،

در حركتیم.

                 ...


نوشته شده توسط من و تو در سه شنبه 27 فروردین 1387 و ساعت 10:04 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 28 فروردین 1387 ساعت 08:04 ق.ظ
  ...

به بهانه فرا رسیدن نوروز

            نوروز جشن باستان ایرانیان

                          نوروز مبارك

            

            


نوشته شده توسط من و تو در سه شنبه 28 اسفند 1386 و ساعت 09:03 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
  ...

بازهم تیك تاك ساعت

و مرگ ثانیه ها،

لای لای مادر

و پایان كودكی ها،

گویی كه خدا امشب را

فصلی جدا از زمان ساخته،

گویی كه این دل دیوانه

باز هوای پر زدن دارد،

كاش این بغض نیز میشكست

تا كه من این دو كاسه اشك نذری را

به آستان دیدگان منتظرت

تقدیم كنم. 

قطره های باران را در انتظارت به شمارش در می آورم....


نوشته شده توسط من و تو در یکشنبه 5 اسفند 1386 و ساعت 10:02 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 سلامی دوباره ...

مدتیه كه سخت مشغولم و بیكار،

انگار خودمم نمیتونم جنس مشغولیتم رو تشخیص بدم،

تمام حرفام رو تونستم تو این دوتا عكس خالی كنم

نمیدونم تا چه حد میشه اون حرفا رو ازشون كشید بیرون

بهر حال خوشحالم كه دوستای خوبم فراموشم نكردن.

چشم ها صادقترین آفریده های خداوند...

كاش دلتنگی نیز نام كوچكی داشت...


نوشته شده توسط من و تو در چهارشنبه 3 بهمن 1386 و ساعت 12:01 ب.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 بازم تکرار ...

گوشهایم دلتنگ شده اند،

دلتنگ شنیدن بسم الله ...

نمیدانم این باران چرا بند نمی آید!!!

دلم دیوانه شده ،

دلم دیوانه شده،

و باز هم بهانه حضورت را میگیرد.

www.tavalodedobare.mihanblog.com

اگر امشب گذری بر دل ما کنی،

اگر امشب همراه اشک های من شوی،

اگر من ...

اگر به نهایت رسیدن فکر نمیکردم،

آنگاه دل نیز آرامش میگرفت،

آنگاه من نیز لکنت تکرار نمیگرفتم،

آنگاه من نیز دیوانه نمی شدم،

و باران نیز بند می آمد...

www.tavalodedobare.mihanblog.com


نوشته شده توسط من و تو در پنجشنبه 12 مهر 1386 و ساعت 12:10 ب.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 همه عمر شد و كاری از پیش نبردیم... ...

من هیچگاه برای تو چتر نمیشوم

باران میبارد،

و من بازهم چتر نمیشوم

زیبایی تو در زیبایی قطره های باران

صد چندان میشود،

و من هیچگاه چتر نمیشوم

من ناشیانه خودخواهم،

و دوست دارم این زیبایی ها

سهم چشمان من باشد.

در این هوای گرم

دلم عجیب هوای باران را کرده،

دلم میخواهد زیر قطره هایش

خود را بشوید تا زلال شود.

همه عمر شد و كاری از پیش نبردیم

تمام تنهاییم را

با هیچکس تقسیم میکنم

تمام بغض هایم را

با هیچکس خالی میکنم

هیچکس ،هیچکس نیست

هیچکس است.

مرگ هم...

مرگ هم عرصه بایسته ای از زندگیست ای كاش كه لایق خاكسپاری باشیم.

كویر افسونت میكند&همانند مرگ


نوشته شده توسط من و تو در یکشنبه 25 شهریور 1386 و ساعت 05:09 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 3 بهمن 1386 ساعت 11:01 ق.ظ
 نوشته های پیشین
+ کوچ
+
+
+
+
+ سلامی دوباره
+ بازم تکرار
+ همه عمر شد و كاری از پیش نبردیم...
+ بازگشت دوباره
+ پایان
+ نشانه ها
+
+ آرامش
+ عشق یا
+ دوست دارم...

صفحات :
1 2 3