تبلیغات
تولد دوباره - عشق یا
 عشق یا ...


نمیدونم که بر کدام نقطه هستی ایستاده ام،

سرگردان و سردرگمم 

خجالت نمیکشم

راستش گم شده ام.

صدای غرش آسمان و زوزه ی باد،

جاری رودخانه ها و نیلی دریاها

مرا بردند اما گم نشدم،

ولی نگاه تو و بودن تو مرا

در اقیانوس بیکران ....گم کرد.

نمی دونم چرا دلم نمیخواد کلمه مقدس عشق رو جای

اون ... بزارم.

شاید به خاطر اینکه عشق با تمام جونم عجین شده.

عشق همون یه مرحله از زندگی که گفتم،

همونی که یه مرحله از تکامل ماآدماست،تا نزدیکترمون کنه به خالق،

به احساس پاک بودن و حس کردن خالق.

تا هدایتت کنه به یه جای متعالی که خدا رو تو تک تک سلولهای بدنت

حس کنی و با لمس هر کدومشون خدا رو لمس کنی.

میدونم گوش منم پره از این حرفایی که میگن عشق کشک و دوغه،

اما وقتی که حسش کنی میبینی که چقذر مقدسه.

امروزم اصلا قصد نوشتن نداشتم ،فقط دلم می خواست

احساس پاک شما رو از عشق بدونم.

یا حق



نوشته شده توسط من و تو در یكشنبه ۰۸ بهمن ۱۳۸۵و ساعت 10:36


نوشته شده توسط من و تو در پنجشنبه 18 مرداد 1386 و ساعت 06:08 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 نوشته های پیشین
+ کوچ
+
+
+
+
+ سلامی دوباره
+ بازم تکرار
+ همه عمر شد و كاری از پیش نبردیم...
+ بازگشت دوباره
+ پایان
+ نشانه ها
+
+ آرامش
+ عشق یا
+ دوست دارم...

صفحات :