تبلیغات
تولد دوباره - بازگشت دوباره
 بازگشت دوباره ...

من هر چیزی را با زمینه مشکی دوست دارم،

دوست دارم که همه چیز را در این رنگ ببینم.

روزگار غریبیست،در هم و شلوغ،کسی می آید،کسی میرود

و آب از آب تکان نمیخورد،تنها دل اندوهگین شب است که که میمیرد.

آغازمان با کار از کار گذشت بود و پایانمان نیز:

((برخی از آن مومنان بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که بخدا بستند

کاملآ وفا کردند،پس برخی به آن عهد ایستادگی کردند و برخی به انتظار مقاومت

کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند.))   (احزاب-آیه۲۳)

تو عزم سفر کرد و من نمیدانستم با رفتنش آن جفت ستاره یی که هر شب

به میهمانی دلم میامدندنیز می روند و هرگز باز نمیگردند،و من به نور ماه دل بسته ام

که شاید شبی دیگر آن ستاره ها را نورانی کند.

من هنوز هم نمیدانم که راست بود یا دروغ ،کابوس بود یارویا،نابود گر من یا ....

خسته ام ،خیلی خسته،

از دیوانگی ، از انتظار بی خود بیمار گونه،از دروغ، از عشق شیشه یی و از نور،

چشم هایم سیاهی میطلبد،سیاهی و تاریکی فضای ۲*۱ را با انبوهی از دود،ولی

 افسوس که آن هم دست نیافتنی شده.

میدانم من خیلی کوچکم،کوچکتر از آن که اشتباهی را جبران کنم،من حتی برای نوشتن هم

 خیلی کوچکم.

      دلم جراتش قطره یی بیش نیست،تو ای عشق اورا به دریا ببر.

دلم جراتش قطره یی بیش نیست&تو ای عشق او را به دریا ببر


نوشته شده توسط من و تو در سه شنبه 23 مرداد 1386 و ساعت 10:08 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 نوشته های پیشین
+ کوچ
+
+
+
+
+ سلامی دوباره
+ بازم تکرار
+ همه عمر شد و كاری از پیش نبردیم...
+ بازگشت دوباره
+ پایان
+ نشانه ها
+
+ آرامش
+ عشق یا
+ دوست دارم...

صفحات :